امیـــــدغریبـــــان زهـــــرا

امیـــــدغریبـــــان زهـــــرا

امیـــــدغریبـــــان زهـــــرا

بـــدون لطفــ وعنــایتــ تــو،
مثــل کــویــر،خشکــ مــی مــانیــم....
رحمتتـــ راببــاربــرمــا،
ای حضـــرتِــــ بــاران((عــــــج))

پیوندها

♥مرتضی علـی دخیـل زندگیمـو از تو میخـوام ♥

از حضرت علی ( ع) پرسیدند:     

واجب و واجب تر چیست ؟
نزدیک و نزدیک تر کدامند ؟

عجیب و عجیب تر چیست ؟

 سخت و سخت تر چیست؟ 

حضرت علی ( ع ) فرمودند 

واجب ، اطاعت از خدا و واجب تر از آن ، ترک گناه است
 نزدیک ، قیامت و نزدیکتر از آن ، مرگ است
 عجیب ، دنیا و عجیب تر از آن ، محبت دنیاست 
سخت ، قبر است و از آن سخت تر ، دست خالی به قبر رفتن است

  • سنا ♥عاشق مهدی فاطمه♥

نظرات  (۶)

از تو به من نزدیک تر، مرگ...

+

زسلام.
ممنون از حضورتون تو وبلاگم.
خوشحالم که همسنگرایی مثل شما دارم.....

با موضوع ... به روزم

سلام و درود برشما

وب زیبایی دارید

پیروز باشی

سلام صبح سبز بهاری رجبی شما سراسر پاکی و صفا التماس دعا

"خــــــ ــــــدایـــ ـــــــــا "یوسف مى دانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا و به امید او حتی به سوی درهای بسته دوید و تمام درهای بسته برایش باز شد …
“اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شدند ، به طرف درهای بسته بدو چون خدای تو و یوسف یکیست

سپاس از حضور ارزشمند و نگاه سبزتان

چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟//


چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟//


مپندارید بوم ناامیدی باز//


به بام خاطر من میکند پرواز//



مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است//


مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است//


مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد//


مگر این می پرستی ها و مستی ها//


برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟///


مگر افیون افسونکار//


نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد//


مگر دنبال آرامش نمی گردید//


چرا از مرگ می ترسید ؟//

کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید//


می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند//


اگر درمان اندوهند//


خماری جانگزا دارند//


نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید//


خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند//


چرا از مرگ می ترسید ؟//


چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟//


بهشت جاودان آنجاست//


گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست//


سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است//


همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است//


نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی//


نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی//


جهان آرام و جان آرام//


زمان در خواب بی فرجام//


خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !//


سر از بالین اندوه گران خویش بردارید//


در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست//


جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید//


که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند//


درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند//


سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !//


همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید//


چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟//


چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟//


چرا از مرگ می ترسید ؟//

سلام
ممنون از مطلب خوبتون
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">